کار دل

من با زخم زبونات رفیقم
مرحم بذار با حرف هات رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه ام می خندی
کاش میشد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوسه شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
تنها ترین

من با زخم زبونات رفیقم
مرحم بذار با حرف هات رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه ام می خندی
کاش میشد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوسه شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم
|
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را...
|
|
فرق من و تو: گفتی عاشقمی،گفتم دوستت دارم... گفتی اگه يه روز نبينمت می ميرم،گفتم من فقط ناراحت می شم.... گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم،گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر می كنم... گفتی تا ابد تو قلب منی،گفتم فعلا تو قلبم جا داری... گفتی اگه بری با يكی ديگه من خودمو می كُشم،گفتم اما اگه تو بری با يكی ديگه من فقط دلم می خواد باهاش خوشبخت باشی... گفتی... ،گفتم... حالا فكر كردی فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه:تو دروغ گفتی،من راستشو...
|
در تمام شعرهایم از تو و عشقت سرودم
من تمام اوج ها را پر کشیدم با تو اما
حال در این کنج خلوت بی تو در قعر و فرودم
روزی همچون مهر تابان پرتو افکندی به رویم
پرتو از من بر گرفتی ماه تاریک و کبودم
گفتی یک شاهزاده هر شبی آید به خوابت
شاید آن شاهزاده در شب تو من نبودم
یاد داری که بودی غرق در رویا همیشه؟
خود شدی رویای من چون من تو را رویا نمودم
رفتی و حتی نکردی روی بر من وقت رفتن
چون که می دانی برایت من چه ها کردم چه بودم
گرچه کردی بی وفایی رفتی و با من نماندی
من فراموشت نکردم خاطراتت یادبودم

خیال کردم یه عمر با من می مونه
گمون کردم واسم یه همزبونه
نگفته بود پی یه عشق دیگه است
تا تحقیر بشم و دل بسوزونه
نگفت به فکر فرصتی دوباره است
برای دل بریدن فکر چاره است
نگفت به فکر تحقیر نگامو
شکستن غروری پاره پاره است . . .
حالا به مرگ من راضی نمی شه . . .
می خواد جون بکنم واسش همیشه. . .

نمی دانم چه می خواهم خدایا، به دنبال چه می گردم شب وروز
چه می جوید نگاه خسته من، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم، به کنجی می خزم آرام وخاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند، برویم چون گلی خوشبوشکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند، مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد، خدا را بس کن این دیوانگی ها

من اگر شیوه ی دلداری نمیدانستم فدای سرت ...که تو ائین دل شکستن را خوب میدانستی..........

هیچی بدتر از این نیست که فکر کنی توی زندگیت برای ادما یکنواخت و تکراری شدی...اونوقته که هیچی به چشمت قشنگ نیست....هیچ اوازی دلتو نمیبره رو ابرا...هیچ زمزمه ی عاشقونه ای برات طعم شیرین همیشه رو نداره....هیچ اسمونی دیگه ابی نیست....وتو اونوقته که حتی از نگاه کردن تو ایینه ..و زل زدن توی چشمای خودتم خسته ای....دلمرده ای.
..و تکرار زشت ترین داستان زندگی ادماست...
چیزی مرا به قسمت بودن نمیبرد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام
من بی رمق ترین نفس این حوالیم
وز بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد میشوم
وز حمل این جنازه ی هشیار خسته ام......
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است .............

خدایا خویشتن از خویش به تنگ است و دل از گناه، سنگ. همه عمر دو روز است و حساب نزدیک و ما را درنگ. بارالهی هزار بار عهد بستم و هزار بار توبه شکستم و بر اسب عصیان نشستم. دانی که در خفا چه بوده ایم و چه هستیم! به لب آه و به دل جاه و به زبان کوتاه. معبودا به جهانی که در کف دست توست بگردیم و همچو گردیم. خداوندا رحمت خود بر ما فرود آر و باران مهر خویش بر دل های خشکیده ما ببار که خاریم و خار و به غم گرفتار و زار. ما را به سرانگشت نیم نگاهی نگاه دار و به غیر خود وا مگذار. آمین